X
تبلیغات
رایتل

بابایی کجایی؟

پنج‌شنبه 15 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 03:22 ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن
صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ
فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ
وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً
حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
                                          
                                                                                     

                          
                            

 

و تو ای فرزند دلبندم ، ای طفلکی که ...

بدان که پدرت تو را رها ننموده است . اگر زمانه پدر را جدا کند پدر هرگز تو را فراموش نخواهد کرد . اگر زمانی تو فرزند من بودی و سعی می کردم تو با من مأنوس نباشی بدین جهت بود که عشق و علاقه ام به تو همانند زنجیری بر گردنم نباشد که مرا به سویت کشد. 

پس خوب بدان آن طور که کوردلان خیال می کنند که عده ای به فکر فرزندانشان نیستند ، نبوده و نخواهد بود . بلکه آنهایی که به حقیقت در فکر آینده عزیزانشان هستند سنگر نشینانی هستند که عملا مکتب حسین(ع) و زینب (س) را به فرزندانشان یاد می دهند .

                                                والسلام علی عباد الله الصالحین . 21/4/65

 

 

 


بابایی اگه هوامونو داری یه جوری نشونم بده تا منم متوجه بشم ... بابایی کجایی؟

 

پیامی از بابا مهدی / آذر ۶۲ :

 

به نام حی سبحان

 

به پسرم دروغ نگوئید، نگوئید من به سفر رفته‌ام ، نگوئید من از سفر باز خواهم گشت، نگوئید زیباترین هدیه را برای او به ارمغان خواهم آورد، به پسرم واقیت را بگوئید خون پدرت بر تمام مرزهای غرب و جنوب کشور پریشان شده است. بگوئید موشکهای دشمن انگشتان پدرت را در «سومار»، دست ای پدرت را در «میمک»، پاهای پدرت را در «موسیان»، سینه پدرت را در «شلمچه»، چشمان پدرت را در «هویزه»، حنجره پدرت را در ارتفاعات «الله‌اکبر»، خون پدرت را در رودخانه «بهمنشیر» و قلب پدرت را در «دارخوین» پر پر کرده‌اند، اما هنوز ایمان پدرت در تمامی جبهه‌ها می جنگد. به پسرم واقعیت رابگویید. بگذارید قلب کوچک پسرم ترک بردارد و نفرت همیشه‌ای از استعمار در آن بدواند، بگذارید پسرم بداند که چرا عکس پدرش را بزرگ کرده‌اند، چرا مادر دیگر نخواهد خندید، چرا گونه‌های مادر بزرگش همیشه خیس است، چرا پدربزرگ عصا به دست گرفته است، چرا عموهایش محبتی بیش از بیش به او دارند و چرا پدر به خانه برنمی‌گردد. بگذارید پسرم به جای توپ بازی و به جای جغرافیا و ... تاریخ جهان‌خواران را بشناسد .هر روز فانسقه پدر را ببندد. و هر روز اسلحه پدر را روغن‌کاری کند هر روز با قمقمه پدرش آب بخورد. به پسرم دروغ نگوئید. نمی‌خواهم آزادی پسرم قربانی نیرنگ جهان‌خواران باشد. به پسرم واقعیت را بگوید. می‌خواهم پسرم دشمن را بشناسد «امپریالیسم» را بشناسد، به پسرم بگوئید که من شهید شده‌ام.

یا علی مددی

انا مجنون‌الحسین یا ثارالله

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo